خبر خوش :
وبلاگ بابک صحرایی از تصرف هکرها خارج شد.
بابک صحرایی تو مطلبی که داخل وبلاگش نوشته ماجراهای یکی دو روز گذشته رو توضیح داده.
دوستان عزیز
وبلاگ بابک صحرایی هک شد.
کلیه مطالبی که در وبلاگ بابک صحرایی نوشته می شود جعلی است و تمام کامنتهایی که از طرف بابک صحرایی در هر وبلاگی گذاشته شود نیز جعلی می باشد.
چند شب پیش مصاحبه خیلی قشنگی از امیر کریمی تو شبکه مهاجر پخش شد.البته تکراری بود چون چند ماه پیش هم یه قسمتش رو دیده بودم.اما در هر حال صحبتهای امیر کریمی برام خیلی جالب بود.اینکه چه جوری خوانندگی رو شروع کرده و همینطور نظراتش در مورد موسیقی.
امیر کریمی از اون دسته خواننده هاییه که هم صدای خوبی داره و هم چهره خوبی.شاید برای شما هم شنیدن بخشی از حرفاش جالب باشه.اگه ناقصه ببخشید چون نتونستم تموم مصاحبه رو ضبط کنم.این مصاحبه مال برنامه ای به نام نمای باز بود که مجریاش هم بابک صحرایی و مریم اسدی بودن.امیر کریمی یکی ازخواننده های مورد علاقه منه و بابک صحرایی و مریم اسدی ۲ تا از ترانه سراهای مطرح امروزن و امیر کریمی هم خواننده خیلی مطرحیه.گفتگوی ۳ تا چهره شناخته شده موسیقی برای من خیلی جالب بود.به هر حال گوشه هایی از مصاحبه رو براتون نوشتم.ایراداشو به بزرگی خودتون ببخشید :



مریم اسدی : آقای کریمی برای شروع می خواستم ازتون بپرسم که خوانندگی رو بصورت حرفه ای از چه زمانی شروع کردید ؟
امیر کریمی : یه مقدار قبل از حرفه ای رو میگم تا برسیم به حرفه ای.گویا از ۲ ، ۳ سالگی از زمانی که زبون وا کردم خوندنم یاد گرفتم اونچنان که گاهی اوقات مثلا مادرم میگه تو فلان آهنگو تو سال ۵۲ می خوندی.زمانی که ۳ سالت بود.ولی خب من اصلا خاطرم نیست.ولی به هر جهت این موضوع با من بود.یعنی حافظه ملودیک.حتی زمانی که شعرو به اون صورت نه می فهمیدم نه می تونستم حفظ کنم ولی ملودی رو می تونستم حفظ کنم گویا.بعد تا حدود ۲۱ سالگی یعنی سال ۷۰ یه دوره تئوری سلفژ دیدم. تو مرکز حفظ و اشاعه موسیقی.بعد با آقای بابک بیات یه آشنایی مختصری پیدا کردم.بعد خیلی سریع با یه سری نوازنده های محلی آشنا شدم.با اونها یه یکی دو سالی حال می کردیم و موسیقی کار می کردیم.بعد با سعید اصلانی و محمد زضا چراغعلی آشنا شدم.بعد رفتیم تلویزیون.این که میگم دیگه مربوط به سال ۷۶ میشه.کار تهران و مرد خورشید رو کار کردیم و دیگه نفهمیدیم چی شد تا الان ( با خنده ).در کل شروع کار موسیقی من بر می گرده به سال ۷۶.البته اون موقع هم کار موسیقی می کردم به صورت محلی یا زیر زمینی.به هر جهت با موسیقی آشنا بودم و کار می کردیم.تو یه مهونی بود.من داشتم می خوندم.سعید اصلانی هم اونجا بود.صحبتی پیش اومد و سعید اصلانی گفت که من نوازنده نی هستم و شاعرم و دوستی هم دارم به اسم دکتر محمد رضا چراغعلی که آهنگسازه و نوازنده پیانوست.یه قراری بذاریم و ملاقات حضوری داشته باشیم که گفتم باشه.انگار قرار بود که چنین کاری بشه و همه چی فراهم بود.۳ روز بعدش رفتیم به صورت تستی تو استودیو بل یه کاری ضبط کردیم که بعدا از اون کار اصلا استفاده نکردیم.اولین باری بود که استودیو می رفتم.این کار تستی برای خود من هم خیلی چیزا رو روشن کرد و با خودم گفتم تا حالا کجا بودی.این کار استارتی بود تا کارم رو شروع کنم.بلافاصله کاری به نام مرد خورشید رو طراحی کردیم که شعری داشت از سعید اصلانی و در ۳ اپیزود به زندگی حضرت محمد می پرداخت.
جا داره من اینجا از آقای فریدون شهبازیان یاد کنم که انسان نیکی بود و انشالله هر جا هستن شاد باشن.ایشون ترتیبی داد که این کار با ارکستر تلویزیون این کار ضبط بشه.ارکستر مفصلی بود که نزدیک به ۳۰ نوازنده در اون می نواختن.بعد از این کار بلافاصله من و سعید و چراغلی کار دیگه طراحی کردیم به نام تهران که خیلی ازش استقبال شد.یکی دو روز بعد تو یه برنامه زنده به اسم شب بخیر تهران این کارو بصورت زنده اجرا کردم .از اون زمان متوجه شدم که وارد فصل جدیدی از زندگیم شدم.
بعد آهنگ تهران تیتراژ یه برنامه ای شد که مرحوم علیقلی مجریش بود و فکر کنم اسم برنامه تهران ۲۰ بود.بعد آلبوم غریبه رو طراحی کردیم.چون سه چهار تا از شرکت های موسیقی پیشنهاد داده بودن که آلبومی کار کنیم که از بین این پیشنهاد ها پیشنهاد سروش رو قبول کردیم چون اسمشو بیشتر شنیده بودم و به چراغعلی گفتم که با سروش کار کنیم.بعد آلبوم غریبه رو کار کردیم که متشکل از ۹ آهنگ بود.


بابک صحرایی : آقای کریمی موسیقی پاپ بعد از انقلاب آغاز خیلی خوبی داشت.رفته رفته موسیقی پاپ داخل کشور افت کرد.خواننده هایی که مثل شما آغازگر موسیقی پاپ جدید بودن گاها ترجیح دادن که کمی سکوت کنن و کمتر به ارائه کار بپردازن.فکر می کنید به چه دلیل اون حالت خوبی که آغاز شده بود ادامه پیدا نکرد.
امیر کریمی : ببین بابک جان من نسبت به این موضوع زیاد فکر کردم.این موضوع فقط به موسیقی مربوط نمیشه.تمام مشاغلی که در کشور ما وجود داره به همین صورته.اول خوب شروع میشه بعد یواش یواش مسیر خودشو گم می کنه.دلیلی که من براش پیدا کردم در مورد همه مشاغل ،تعریف نادرستیه که از اقتصاد تو کشور ما جریان داره.اونچه که در جامعه جلوه های اقتصادی اسمشو می ذاریم جلوه های درستی نیست.به گونه ای که کار رو از مسیر خودش دور می کنه.مثلا فرض کنید بنده در اول کارم رو با یه سری المان ها و دغدغه ها شروع می کنم.بعد دو قدم که جلو رفتم یواش یواش از اون پارامترهای خودم دور میشم و بخاطر تعریف نادرست مسائل اقتصادی تو کشور ناخودآگاه از مسیر اصلی خودم دور میشم به اینصورت که چرا اونجا باید انقدر پول هزینه فلان موضوع بشه ، این سهم منه ،نه سهم شما نه سهم اون یکی.به این ترتیب از خود کار دور میشیم.یعنی خود کار در مرحله دوم اهمیت قرار می گیره در صورتی که اول که کار رو شروع کردیم چیزی بعنوان مسائل اقتصادی برامون مفهومی نداشت ولی بعد از اینکه دو قدم رفتیم یواش یواش خودمون رو گم می کنیم.قیمتهامون بی جهت بالا میره.ژست های الکی می گیریم.به این ترتیب خود کار در درجه دوم اهمیت قرار می گیره.اما همیشه یک هشدار برای همه حرفه ها به ویژه حرفه های هنری مردم هستن.مردم به خوبی قضاوت می کنن و تشخیص میدن.شاید از نظر اصولی با اون مقوله آشنایی نداشته باشن اما گاردشون نسبت به اون موضوع تعیین کننده است.مردم با گاردی می گیرن مشخص می کنن که مسلن کار قبلی رو بیشتر پسندیدن.شاید نتونن دلیلش رو عنوان کنن و بگن شعرش فلان بود یا موسیقیش فلان بود.
من فکر می کنم تمام حرفه ها در کشور این اشکالو دارن اول خوب شروع میشه بعد مسائل اقتصادی که مطرح میشه کار از مسیر خودش دور میشه.......


این گوشه هایی از این مصاحبه بود.امیدوارم که راضی بوده باشید.
+ نوشته شده توسط دختر دریا در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت
20:44 |